لغت‌نامهٔ دهخدا

  • راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

    ردیف نشانه اختصاری شرح
    1 اِ. اسم
    2 اِج. اسم جمع
    3 اِخ. اسم خاص
    4 اِمر. اسم مرکب
    5 اداستف. ادات استفهام
    6 ارمن. ارمني
    7 اسپا. اسپانيايي
    8 است. استعاره
    9 اص. اصول
    10 اصت. اسم صوت
    11 اصط. اصطلاح
    12 افا. اسم فاعلي
    13 افغا. افغاني
    14 امص. اسم مصدر
    15 امصغ. اسم مصغر
    16 انس. اوستايي
    17 انگ. انگليسي
    18 ايتا. ايتاليايي
    19 آرا. آرامي
    20 آلما. آلماني
    21 پس. پسوند
    22 په. پهلوي
    23 پيش. پيشوند
    24 تر. ترکي
    25 ج. جمع
    26 جج. جمع در جمع
    27 حامص. حاصل مصدر
    28 حر. حرف
    29 حراستث. حرف استثنا
    30 حراض. حرف اضافه
    31 حررب. حرف ربط
    32 روس. روسي
    33 ري. ريشه
    34 سر. سرياني
    35 سغ. سغدي
    36 شبه جم. شبه جمله
    37 ص شغل. صفت شغلي
    38 ص فا. صفت فاعلي
    39 ص ليا. صفت لياقت
    40 ص مر. صفت مرکب
    41 ص مف. صفت مفعولي
    42 ص. صفت
    43 ص. صوت
    44 صتف. صفت تفضيلي
    45 صي م. صيغه مبالغه
    46 ضح. توضيح
    47 ضم. ضمير
    48 طبر. طبري
    49 ع. عربي
    50 عبر. عبري
    51 عد. عدد
    52 فا. فارسي
    53 فر. فرانسه
    54 فره. فرهنگستان
    55 فع. فعل
    56 فکر. قيد مرکب
    57 ق تشبه. قيد تشبيه
    58 ق. قيد
    59 قس. قياس کثير
    60 گيا. گياه شناسي
    61 گيل. گيلکي
    62 لا. لاتين
    63 ماز. مازندراني
    64 مج. مجازا
    65 مص جع. مصدر جعلي
    66 مص ل. مصدر لازم
    67 مص م. مصدر متعدي
    68 مص مر. مصدر مرخم
    69 معر. معرب
    70 مغ. مغولي
    71 مق. مقابل
    72 نک. نگاه کنيد
    73 هند. هندي
    74 يو. يوناني
  • آیینه ٔ قدی

    آیینه ٔ قدی
    معنی آیینه ٔ قدی در لغت‌نامهٔ دهخدا
    آیینه ٔ قدی . [ ن َ / ن ِ ی ِ ق َدْدی ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رجوع به قدّی شود.

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • ابوالصهباء

    ابوالصهباء
    معنی ابوالصهباء در لغت‌نامهٔ دهخدا
    ابوالصهباء. [ اَ بُص ْ ص َ ] (اِخ ) جبلةبن اشیم . تابعی است .

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • ابوبکر ربابی

    ابوبکر ربابی
    معنی ابوبکر ربابی در لغت‌نامهٔ دهخدا
    ابوبکر ربابی . [ اَ بو ب َ رِ رَ ] (اِخ ) مسخره و هزالی بوده ظاهراً بزمان سلطان محمود غزنوی و شاید همان بوبکر رئیس مغنیان آنف الذکر است :
    از حکیمان خراسان کو شهید و رودکی
    بوشکور بلخی و بوالفتح بستی هکذی
    گو بیائید و ببینید این شریف ایام را
    تا کند هرگز شما را شاعری کردن کری
    روزگاری کان حکیمان و سخنگویان بدند
    کرد هر یک را بشعر نغز گفتن اشتهی
    اندرین ایام ما بازار هزل است و فسوس
    کار بوبکر ربابی دارد و طنز جحی .

    منوچهری .

    چو شعر نیک بیابی نظر نباید کرد
    بهزلهای ربابی و طنزهای جحی .

    ادیب صابر.

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • ابوعروه

    ابوعروه
    معنی ابوعروه در لغت‌نامهٔ دهخدا
    ابوعروه . [ اَ ع ُ وَ ] (اِخ ) قاسم بن مخیمره . از روات حدیث است .

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • ابومصعب

    ابومصعب
    معنی ابومصعب در لغت‌نامهٔ دهخدا
    ابومصعب . [ اَ م ُ ع َ ] (اِخ ) عطأبن ابی مروان اسلمی . محدث است . و از او سفیان و حجاج ارطاة و ثوری و شعبه و شریک روایت کنند.

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • احمد

    احمد
    معنی احمد در لغت‌نامهٔ دهخدا
    احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن حسن مقری از مردم شام . از روات قرائت کسائی و در پاره ای حروف با کسائی مخالف است . (ابن الندیم ).

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • ادژورث

    ادژورث
    معنی ادژورث در لغت‌نامهٔ دهخدا
    ادژورث . [اِ ژِ وُ ] (اِخ ) ماریا.داستان نویس اخلاقی انگلیسی ، متولد به بلاکبورتن بسال 1767 و متوفی در 1849م .

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • اژهان

    اژهان
    معنی اژهان در لغت‌نامهٔ دهخدا
    اژهان . [ اَ ] (ص ) مردم کاهل و باطل و مهمل و بیکار. (برهان ). جمند. (جهانگیری ). اژکهن . اژکهان .

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • اسماعیل

    اسماعیل
    معنی اسماعیل در لغت‌نامهٔ دهخدا
    اسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲبن ابی عبیداﷲ مکنی به ابوسفیان . تابعی است .

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

دکمه بازگشت به بالا
بستن