لغت‌نامهٔ دهخدا

  • اعدادی

    اعدادی
    معنی اعدادی در لغت‌نامهٔ دهخدا
    اعدادی . [ اَ ] (ص نسبی ) کسی است که خانه های نقش مثلث و مربع و غیرهما به اعداد پر کند برای حصول مقاصد. (آنندراج ) (بهار عجم ) :
    یکی است مرتبه ٔ خشت مال و اعدادی
    که هر دورا شده پر کردن مربع فن .

    شفیع اثر (از آنندراج ).

    || کسی که علم اعداد می داند. (فرهنگ نظام ).

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • الغندن

    الغندن
    معنی الغندن در لغت‌نامهٔ دهخدا
    الغندن . [ اَ غ َ دَ ] (مص ) حاصل کردن و یافتن . (ناظم الاطباء) (استینگاس ). کسب کردن . (فرهنگ شعوری ج 1 ورق 122 الف ). || اندوختن و جمع کردن . (ناظم الاطباء). رجوع به الفغدن و الفیدن و الفاختن شود.

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • انتآء

    انتآء
    معنی انتآء در لغت‌نامهٔ دهخدا
    انتآء. [ اِ ت ِ آ ] (ع مص ) رجوع شود به انتئاء .

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • ایلچی خانه

    ایلچی خانه
    معنی ایلچی خانه در لغت‌نامهٔ دهخدا
    ایلچی خانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِمرکب ) سفارتخانه . محل سفیر. جایگاه اقامت سفیر. خانه ای که در شهرها مخصوص ایلچیان از طرف دولت تخصیص داده میشد (در دوره ٔ ایلخانان ). (فرهنگ فارسی معین ).

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • آلود

    آلود
    معنی آلود در لغت‌نامهٔ دهخدا
    آلود. (ن مف مرخم / نف مرکب ) در کلمات مرکبه از قبیل آردآلود، اشک آلود، بت آلود، تراب آلود، تهمت آلود، خاک آلود، خشم آلود، خواب آلود، خون آلود، خوی آلود، ریگ آلود، زهرآلود، سرمه آلود، شکرآلود، غرض آلود، غضب آلود، گردآلود، گِل آلود، مشک آلود، می آلود، مخفّف آلوده است :
    ریشی چگونه ریشی ، چون ماله ٔ بت آلود
    گوئی که دوش تا روز با ریش گوه پالود.

    عماره .

    دو چشم موژان بودیش خوب و خواب آلود
    بماند خواب و شد آن نرگسش که موژان بود.

    عماره .

    نهاد آن روی خوی آلود بر خاک
    اَبَر شاه آفرینگر با دل پاک .

    (ویس و رامین ).

    گفت زندگانی خداوند دراز باد روباهان را زهره نباشد از شیر خشم آلود که صید گوزنان نمایند که این در سخت بسته است .(تاریخ بیهقی ).
    هزار فتنه ٔ خوابیده را کند بیدار
    دو چشم مست تو از یک نگاه خواب آلود.

    سعدی .

    بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شدمگر
    زآنکه زد بر دیده آبی روی رخشان شما.

    حافظ.

    حافظ بخود نپوشید این خرقه ٔ می آلود
    ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را.

    حافظ.

    القضض ؛ ریگ آلود شدن . (تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به آلوده شود.

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • ابوالحسن

    ابوالحسن
    معنی ابوالحسن در لغت‌نامهٔ دهخدا
    ابوالحسن . [ اَ بُل ْ ح َ س َ ] (اِخ ) محمدبن علی مالکی شاذلی . رجوع به محمد… شود.

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • ابوذؤیبه

    ابوذؤیبه
    معنی ابوذؤیبه در لغت‌نامهٔ دهخدا
    ابوذؤیبه . [ اَ ذُ ءَ ب َ ] (اِخ ) نام شاعری از عرب .

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • ابوعوانه

    ابوعوانه
    معنی ابوعوانه در لغت‌نامهٔ دهخدا
    ابوعوانه . [ اَ ع َ / ع ُ ن َ ] (اِخ ) وضاح بن عبداﷲ البصری . از روات حدیث است . و عبدالرحمن بن مهدی از او روایت کند.

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • ابونعیم

    ابونعیم
    معنی ابونعیم در لغت‌نامهٔ دهخدا
    ابونعیم . [ اَ ؟ ] (اِخ ) زبیبی . تلمیذ محمدبن شریک . محدث است .

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

  • احمد

    احمد
    معنی احمد در لغت‌نامهٔ دهخدا
    احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن احمدبن یحیی بن ابی العیش و منعوت به مقری از مردم تلمسان نزیل فاس و قاهره صاحب کتاب نفح الطیب عن غصن اندلس الرطیب . فتح المتعال . اضائة الدجنة فی عقائد اهل السنة. ازهار الکمامه . ازهار الریاض فی اخبار القاضی عیاض . قطف المهتصر فی اخبار المختصر. اتحاف المغری فی تکمیل شرح الصغری . عرف النشق فی اخبار دمشق . الغث و السمین والرث والثمین . روض الاَّس العاطر الانفاس . الدرالثمین فی اسماء الهادی الامین . و غیر آنها. مولد او تلمسان و بدانجا ادب و حدیث و علوم دیگر فرا گرفت و بزمان مولای احمد در سال 1009 هَ . ق . و بار دیگر در سال 1013 هَ .ق . بفاس رفت و در آن شهر منصب افتا یافت و پس از وفات سلطان مزبور ترک وطن و منصب ، و آهنگ حج کرد و از مکه بمصر شد و در سال 1028 هَ . ق . و پس از آن چند بار بمکه و مدینه سفر کرد و به سال 1039 هَ . ق . [ درنفح الطیب سال 1037 هَ . ق . است و ظاهراً اختلاف از تشابه سبع و تسع باشد ] بزیارت قدس شتافت و از آنجا به دمشق شد و طلبه ٔ علوم بر وی گرد آمدند و سایر مردم و اعیان واکابر مقدمش را گرامی داشتند و ادبا با او بمشاعره و مکاتبه پرداختند با این حال بیش از چهل روز در دمشق اقامت نکرد و بقاهره بازگشت . وفات او به سال 1041 هَ . ق . در قاهره بوده است . مقری در نعت وی بضم میم یعنی عالم بقراآت یا با فتح میم منسوب به قریه ای از تلمسان است . وی در ادب و حفظ و ذوق آیتی بوده است و کتاب او نفح الطیب درشرح بلاد و وقایع و تاریخ و تراجم علمای اندلس کتابی مفید و بی نظیراست .

    راهنمای نشانه‌های اختصاری لغت‌نامهٔ دهخدا

دکمه بازگشت به بالا
بستن